العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
349
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
اذن صاحب آن به دستور شرع در دست كسى است آن را امانت شرعيه گويند مانند لقطه و هر امانتى كه صاحب آن از دنيا برود و مال مغصوب كه حسبة از غاصب و طفل و مجنون بگيرند فصل هشتم - عاريه عاريه بتشديد يا دادن مال است به كسى براى انتفاع مجانى و رايگان نسبت آن به اجاره مانند نسبت هبه است به بيع يكى بعوض است و ديگرى رايگان هر مالى كه بتوان از آن منفعت برد بىآن كه تلف شود مىتوان عاريه داد به شرط آن كه عاريه دهنده بتواند شرعا در آن تصرف كند و مال منقول باشد يا غير منقول فرق ندارد . گيرنده عاريه مطابق عادت مىتواند از آن بهره برد يعنى بايد در آن منافع استعمال كند كه غالبا هنگام اذن در ذهن عاريه دهنده مىآيد و مقصود او است و استعمال آن در غير منافع عادى جائز نيست مثلا جامه گرانبها را براى بستن راه آب و اگر اين گونه تصرف كند ضامن است و گر نه ضامن نيست مگر در عقد عاريه